خرید بک لینک

مامان می گفت:" وقتی تو اون راهی، رو به روت حرم عباسه و پشت سر ثارالله، یک چشمت به پشت سره و یک چشم به رو به رو. اسمش دو دلیه. نمی تونی بزی از این ور، دلت هم همش هوای اون طرف رو داره."

می گفت:" به محض این که بیرون میای دلت تنگ می شه و دلتنگیش می مونه تا بار بعد که برگردی. همینه که هرکسی یه بار می ره، باز هم سال بعد می خواد راهی بشه."




خ.حافظ. در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 15:31

هیچی سخت تر از دیدن اشک هاشون نیست، وقتی که هیچ کاری ازم برنمیاد.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 15:31

گز می کنم سنگ فرش های خسته ی دل مرده ی لگد خورده زیر پای کوبی هر روزه ی عابران را. نبض شهر را می گیرم، سر به سینه ی شهر می گذارم، نفسش بر نمی آید. آرام آرام شریان اصلی حیات شهر را گز می کنم. با کفش هایی که کمی گشاد است به پایم، با شلوار خاکی و مقنعه

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: شنبه 27 آبان 1396 ساعت: 15:31

شاید که تو دیگر پیدایت نشود که در روزهای من سرک بکشی٬ شاید که دیگر نتوانم از پشت این پنجرهی آبی نگاهت کنم. یادت اما٬ هنوز روشن و گرم٬ عزیزترین دلخوشی لحظههاست.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

و بزرگترین اشتباه من٬ سد راه من٬ آن بود که نتوانستم فراموش کنم. بار عذاب اشتباهاتم همیشه بر دوشم بود. و هروقت که در اتاق خیال مینشستم و برای آینده رویا میبافتم٬ در وهلهی شوقناک آغاز قصههای دشوار٬ تک تک پیش چشمم آمدند و توان قدمهای پیشرو را گرفتند.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

بعضی وبلاگ ها را بسیااار دوست دارم و به همان اندازه، بسیااار، از کامنت هایی که می گیرند متنفرم. بعضی ها در این بلاگستان واقعا حیف شده اند.

برچسب: نگذارید, نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

امشب تولد مام بزرگ است و من یک هفته است در کانال های تلگرامی فامیل، در حال رایزنی برای غافلگیری تولدانه هستم. و حالا که دایی وسطی رفته کیک بگیرد و زن دایی با قابلمه ی لوبیا پلو و خاله ها با کوچ و بچ در راه آمدنند؛ مام بزرگ دارد تهدیدم می کند که اگر آسیابش را از طبقه ی بالای کابینت نیاورم که همین الان بشیند قاووت درست کند، خودش می رود بالای چهارپایه.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

مورد اول: تا ۱۲ آبان٬ مصلی امام ٬ نمایشگاه مطبوعات به راهه. اگر که رفتید٬ به غرفهی ۱۳۷ ٬ غرفهی چلچلراغ هم سری بزنید. من هم دوشنبه یحتمل از ساعت سه اونجا خواهم بود.


مورد دوم: اگر پنجره مخاطب اصفهانی دارد که مایل به دیدار وبلاگی میباشد٬ کامنت خصوصی بفرمایید لطفا.

برچسب: اطلاعیه, نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

یک بشقاب گاتا٬ دو لیوان شربت بیدمشک نسترن. جلفا بود آنجا. از دیدار کلیسای وانک برگشته بودیم که لحن و هوایش آمیخته بود به سکون و سکوتی که راه به گذران زمان ندادهبود. بیرون که آمدیم گفتم انگار از یه دنیای جادویی رونده شدیم.

بعدش پناه بردیم آنجا. دو لیوان شربت بیدمشک نسترن که رویش کمی گل خشک بود و یک بشقاب از گاتاهایی که دلشان گرم بود هنوز.


خ.دوستی.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39


دوباره به پشت سر نگاه میکند. میخواهد تصویر پل نورانی را بر رود زایندهی خشک ٬ زیر نور لطیف قرص کامل ماه که میدرخشد در پهنهی آسمان تیرهی نیمهابری٬ به جانش حک کند.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

احمق مردا که دل در این جهان بندد،که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند. خ. شمایی صاحب و مالک هرچه که هست، دور از ادبه که دخالت کنم.. ولی تصدقتان بشوم، "گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را." خ. حواسم هست.

برچسب: نویسنده: ساناز رضایی تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 6:39

صفحه بندی